تاریخ‌های در حاشیه‌مانده

۱. سرشت انسانی ما در طول تاریخ همواره برآن بوده است تا ظرفیت حافظه‌ی خود را فرا‌تر از محدودهٔ زمانِ زیستی خود، گسترده و فراخ‌دامن کند. در جریان این روند تبسیطی حافظهٔ انسانی، ابداع «خط» درمقام واسطه‌ای برای ثبت و حفاظت از اندیشهٔ ما، نقش انکارناپذیری ایفا کرده است. اما در این میان، نقطهٔ عطف تاریخِ جاودانه‌کردن حافظهٔ بشر، ابداع عکاسی است؛ رسانه‌ای که راه فراموش‌گشتن دوران زندگی ما را مسدود کرده و به‌چنگ‌آوری گذشتهٔ ازدست‌رونده را در هر لحظه برای ما میسر ساخته است. 

۲. عکس‌های یادگاری، یادبودی، یادمانی، آنی، خانوادگی و یا هر عنوان دیگری که بر آن‌ها نهیم، به‌مثابهٔ «اکثریت خاموشِ» عکاسی، پیوسته از تاریخ‌های عکاسی و مباحث نظری عکاسی بیرون نشسته‌اند؛ عکس‌هایی که گرچه مهم‌ترین و تاثیرگذار‌ترین شکل حضور در قلمروی عکاسی را دارا بوده‌اند، اما بنا بر خاستگاه‌شان که برآمده از بازگویی گزارهٔ زیر بوده است: «بگو سیب!»، در گفتمان عکاسی، حاشیه‌نشین بوده‌اند. هرچند در دهه‌های گذشته و بواسطهٔ ظهور گرایشات مربوط به تاریخ‌های حاشیه‌ایِ غیرنخبه‌گرا و محلی عکس‌های یادگاری، آلبوم‌های خانوادگی و تصاویر شخصی در تقدم و اولویت تحلیل قرار گرفته‌اند. 

۳. بنیامین براین باور بود که «تصویر حقیقیِ گذشته تندوتیز می‌گذرد. گذشته را فقط در هیأت آن تصویری می‌توان به چنگ آورد که درست در لحظهٔ شناخت‌پذیری‌اش درخشان گردد و از آن پس دیگر هرگز دیده نشود، زیرا این تصویرِ اعاده‌ناپذیر از گذشته، می‌رود که برای همیشه ناپدید گردد» (بنیامین/تاریخ کوچک عکاسی)؛ حال اگر بپذیریم که گذشته و تاریخ، ایماژیستی اند، یعنی راه مواجهه با تاریخ، استحالهٔ تاریخ به ماهیتی تصویرگرا و نشت‌دهی آن در تصویر عکاسانه است، آنگاه عکس‌های یادگاری و یادمانی، تجربهٔ زیستهٔ ما و گذشتهٔ فراموش‌شونده‌ی پرشتاب ما را به اکنونمان بازگردانده و اعاده‌پذیر می‌سازد. از این‌رو تمام این عکس‌های درحاشیه، بایست به‌منزلهٔ حافظهٔ تاریخی-ایماژیستیِ ما، مورد ملاحظه قرار گیرند. 

۴. عکس‌های یادبودی، پیوسته در تنگنای نوعی دیالکتیکِ میان «ساخت‌یافتگی» و «آنی‌بودگی» گرفتار بوده‌اند؛ آن‌ها ازیک‌سو درمقام اسنپ‌شات‌هایی بدون قصدِ قبلی‌اند و ازسوی دیگر به‌غایت گزینشی، ازپیش طراحی‌شده و برساخته‌اند. راهِ گره‌گشایی تنگنای دیالکتیکی این عکس‌ها در این است که نوعِ عکاسی آن‌ها را بواسطهٔ مشخصات دیداریشان (کج‌بودن، محوبودن، برش نامتعارف کادر تصویر، نوردهی مضاعف، حضور ناآگاهانهٔ عناصری همچون سایه‌ یا انگشت عکاس در جلوی لنز و...) اسنپ‌شات و آنی انگاشت، حال آنکه قراردادهای مورد استفاده در این عکس‌ها و انتخاب رخدادهای درون آن را براساس خصلت یادآورنده، خاطره‌ای، گرامیداشتی و نیز جاودانه‌کنندهٔ طلایی‌ترین لحظات زندگی، گزینشی و برساخته در نظر گرفت. 

دست‌آخر اینکه این عکس‌های آشکارکنندهٔ تاریخ و تبیین‌کنندهٔ هویت‌های فردی و اجتماعی، در تلاش‌اند تا با ورود به صحن اصلی گفتمان عکاسی، جایگاهِ پیشینِ مقیم‌گشتهٔ خود در پستوخانهٔ تاریخ این رسانه را ترک گفته و ماهیتِ مبارزه‌ای و پیکارجویانهٔ خود در پاسداشت از گذشته را آشکار سازند. 

final_1

 .

پ. ن: ۲۲ سل قبل، برای آدمهای این عکس، هنوز عکاسی خصلت دموکراتیک و دسترسی فراگیرِ خود را بازنیافته بود. یک روز عکاس به مدرسه آمد و لحظه‌ای اعاده‌ناپذیر از زیستِ ما را در این عکس جاودانه کرد. من «آنجا بود» م و در حالیکه دیگران سعی کردند تا سیاق و ژست مناسب برای عکس‌های یادگاری را رعایت کنند، من اما با قراردادن دست در دهانم، ریتم و قرارداد عکس را برهم زدم و آن عکس را «عکس‌تر» کردم. هرچند پیش‌تر از من، نگاه‌های زل‌زده به دوربین، برشِ چهرهٔ مدیر مدرسه در حاشیهٔ کادر تصویر، فوکوس تنظیم‌شده بر ردیف اول کلاس، سرهای متمایل‌شده به چپ و راست برای گریز از ماسک‌شدن در تصویر و نیز کژدیسی پرسپکتیوی رخ‌داده در خطوط تلاقی دیوار‌ها، این عکس را به‌شکلِ دیالکتیکی بدل به یک «اسنپ‌شاتِ استیج‌شده» کرده بود.

ata.e [ ۰۸ بهمن ۱۳۹۳ ]

عکس یادگاری یا به زعم شما اسنپ شات استیج شده! بُعد اساسی عکاسی که روحیه ی اومانیستی انسان و شاخصه ی اصلی ش (بگو سیب , هلو ...) و هنر بودگی عکاسی رو به چالش می کشه، چه اصراریه که ما عکاسی رو فاین آرت تلقی کنیم و این منِ جاودانه را به حاشیه بِرانیم؟
چون این تصاویر ماهیت آنی بودگیِ قطعیِ خودش را با وجود ضعف تکنیکی از دست نمی ده!



:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.